مثل شبهای من بی مهتاب
مثل روزهای من زندانی
هیچ کجا ندارد
مثل این آخرین گریه
تلخی
مثل این آخرین صدا
دلتنگی
بی رنگی تو
ننگی
میدانی تازه به چه رسیده ام
به اینکه تو را نفی میکنم در خود
با اینکه میدانم هزار بار تصدیقت کرده ام بی خود
آخر من فقط من اسیر پرسه ی این روز بیهوده روشنم
من فقط من تقدیر گلایه ی سایه های شبم
ستاره ها از شب من میگریزند
ماه به ایوان خانه ای دیگر میرود
اما
اما
اغوش تو جایی دیگر است
جایی بهتر است.
+ نوشته شده توسط ا.م در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت
0:43 |
