هوا هواي بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشيم جرعه جرعه شراب
به خنده خنده بنوشيم جرعه جرعه شراب
در اين شراب ندانم چه كردهاي، دانم
كه خوش به جان هم افتادهاند آتش و آب
فرشتهروي من اي آفتاب صبح بهار
مرا به جامي از اين آب آتشين درياب
به جام هستي ما اي شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما اي چراغ ماه بتاب
گل اميد من امشب شكفته در بر من
بيا و يك نفس اي چشم سرنوشت بخواب
مگر نه خاك ره اين خرابه بايد شد
بيا كه كام بگيريم از اين جهان خراب
فريدون مشيري
+ نوشته شده توسط ا.م در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت
22:33 |
