تبليغاتX
یقین

عید آمد و ما خانه ی خود را نتكاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم

دیدیم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی آن را زدر خانه برآندیم

هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیك و پیام است، ولی ما
پیكی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب كهن را نه یكی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یكی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته كبوتر
سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرك لنگ زجویی نجهاندیم

ماننده افسونزدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسكین من و دل در خم یك زاویه ماندیم

طوفان بتكاند مگر "امید" كه صد بار
عید آمد و ما خانه خود را نتكاندیم

+ نوشته شده توسط ا.م در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 23:2 |