عید آمد و ما خانه ی خود را نتكاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم
دیدیم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی آن را زدر خانه برآندیم
هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیك و پیام است، ولی ما
پیكی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب كهن را نه یكی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یكی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته كبوتر
سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرك لنگ زجویی نجهاندیم
ماننده افسونزدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسكین من و دل در خم یك زاویه ماندیم
طوفان بتكاند مگر "امید" كه صد بار
عید آمد و ما خانه خود را نتكاندیم
+ نوشته شده توسط ا.م در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت
23:2 |