تبليغاتX
یقین

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

                                                         مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده توسط ا.م در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 12:30 |

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من ، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زنـد دلم بـه هـوای غـزل ، ولی

گیرم هوای پـر زدنـم هست  ، بال کو؟

گیـرم  بـه فـال نیک بگیـرم بـهـار را

چشم و دلـی بـرای تماشا و فـال کو؟

تقویـم چـار فـصـل دلـم را  ورق  زدم

آن برگـهـای سبز سـر آغاز سـال کو؟

رفتیم و پرسش دل مـا بی جواب  ماند

حال سـؤال و حوصلـه قیل و قال کو؟

 

                                                                             شادروان قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط ا.م در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 11:38 |